فصد خون غرب تهران
برزگران
خشکشویی
تصفیه آب
ابزار رویان>
خرید باتری ماشین

انتخاب صفحه

فصد خون شمال تهران

UityCampaig خاطرات عمود۱

UityCampaig 
خاطرات عمود۱

خاطرات عمود۱۴۶

بچه‌اش رو روی ویلچر آورده بود
انگار می‌خواست بگه کم من با شما زیاد میشه و نقصم با شما جبران
اما ویلچرش خراب شده بود
آمدغرفۀ کناری تا تعمیرش کنن
تو صف بود
رفتم جلو سلام کردم جواب داد تنش خسته لبش تشنه
و چشمانش پر از انتظار بود
گفتم فرزند شماست؟
گفت بله
پرچمی که روی شونه‌هام بسته بودم، باز کردم‌ و پیچیدم دور بچه
اشک تو چشمای باباش جمع شده‌ بود
خانوادش جمع شدن
ازشون خواستم رو کوله‌ای بزنن، استقبال کردن و همشون کوله بارشونو مزیّن به اسم مولا کردن

درباره نویسنده

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار + 8 =