فصد خون غرب تهران
سئو
برزگران/a>
تبلیغات
طراحی سایت
خشکشویی
تصفیه آب

انتخاب صفحه

فصد خون شمال تهران

سیدجواد که داشت سینه خشابش را می بست

سیدجواد که داشت سینه خشابش را می بست

آقای معصومیان آخرین لحظات با سیدجواد بوده میگفت : سیدجواد که داشت سینه خشابش را می بست ، دستش را رو به آسمان بلند کرد گفت : خدایا تو شاهد باش که من فقط برای رضای تو به صحنه ی پیکار می روم. بعد هم رو به معصومیان گفته بود: داخل کوله پشتی ام مقداری پول بیت المال است ، اگر اتفاقی برایم افتاد، به وضعیتشان رسیدگی کن. و از ساختمان زد بیرون.

درباره نویسنده

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.