فصد خون غرب تهران
سئو
برزگران/a>
تبلیغات
طراحی سایت
خشکشویی
تصفیه آب

انتخاب صفحه

فصد خون شمال تهران

پیامبر ، بازی با بچه‌ها

پیامبر ، بازی با بچه‌ها

روزی از روزها پیامبر(ص) برای رفتن به مسجد و خواندن نماز دیر کرده بودند .
همه مردم منتظر آمدن ایشان بودند . چون پیامبر هیچ وقت برای نماز جماعت دیر نمی‌آمدند . نگرانش شدند و رفتند دنبالش .

در کوچه باریکی پیدایش کردند . دیدند روی زمین نشسته ، و با بچه‌ها بازی می‌کنند ، آن‌ها دیدند که پیامبر بچه‌ای را سوار کولش کرده و برایش نقش شتر را بازی می‌کند .
یکی از یاران جلو رفت و به پیامبر گفت : از شما بعید است ، نماز دیر شده است بیایید به مسجد برویم.
پیغمبر با خوش رفتاری رو به بچه‌ها کرد و گفت : شترتان را با چند گردو عوض می‌کنید؟
بچه‌ها مقداری را تعیین کردند . پیامبر رو به یارانشان کردند و فرمودند : بروید گردو بیاورید و مرا از این بچه‌ها بخرید.
کودکان می‌خندیدند، و پیامبر هم با آن‌ها می‌خندید. پس از آن که یاران پیامبر گردو آوردند. پیامبر گردو‌ها را به بچه‌ها دادند و خودشان به مسجد رفتند.

درباره نویسنده

بازتاب

  1. زیبایی در سیره رسول خدا - مقتدر مظلوم - […] می دانند که شرط اول زیبایی ، نظافت و پاکیزگیست ، پیامبر اکرم(ص) می فرماید : النظافة من […]

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.